دیوان شمس/ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانه‌ای

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانه‌ای)
'


 ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانه‌ایهر ذره از خورشید تو تابنده چون دردانه‌ای 
 ای غوث هر بیچاره‌ای واگشت هر آواره‌ایاصلاح هر مکاره‌ای مقصود هر افسانه‌ای 
 ای حسرت سرو سهی ای رونق شاهنشهیخواهم که یاران را دهی یک یاریی یارانه‌ای 
 در هر سری سودای تو در هر لبی هیهای توبی‌فیض شربت‌های تو عالم تهی پیمانه‌ای 
 هر خسروی مسکین تو صید کمین شاهین تووی سلسله تقلیب تو زنجیر هر دیوانه‌ای 
 هر نور را ناری بود با هر گلی خاری بودبهر حرس ماری بود بر گنج هر ویرانه‌ای 
 ای گلشنت را خار نی با نور پاکت نار نیبر گرد گنجت مار نی نی زخم و نی دندانه‌ای 
 یک عشرتی افراشتی صد تخم فتنه کاشتیدر شهر ما نگذاشتی یک عاقلی فرزانه‌ای 
 اندیشه و فرهنگ‌ها دارد ز عشقت رنگ‌هاشب تا سحرگه چنگ‌ها ماه تو را حنانه‌ای 
 عقل و جنون آمیخته صد نعل در ره ریختهدر جعد تو آویخته اندیشه همچون شانه‌ای 
 ای چشم تو چون نرگسی شد خواب در چشمم خسیبیدار می‌بینم بسی لیک از پی دانگانه‌ای 
 بقال با دوغ ترش جانش مراقب لب خمشتا روز بیدار و به هش بر گوشه دکانه‌ای 
 چون روز گردد می‌دود از بهر کسب و بهر کدتا خشک نانه او شود مشتری ترنانه‌ای 
 ای مزرعه بگذاشته در شوره گندم کاشتهای شعله را پنداشته روزن تو چون پروانه‌ای 
 امروز تشریفت دهد تفهیم و تشریفت دهدترکیب و تألیفت دهد با عقل کل جانانه‌ای 
 خامش که تو زین رسته‌ای زین دام‌ها برجسته‌ایجان و دل اندربسته‌ای در دلبری فتانه‌ای