دیوان شمس/ای دشمن عقل و جان شیرین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ای دشمن عقل و جان شیرین)
'


 ای دشمن عقل و جان شیریننور موسی و طور سینین 
 ای دوست که زهره نیست جان راتا از تو نشان دهد به تعیین 
 ای هر چه بگویم و نویسمبرخوانده نانبشته پیشین 
 ای آنک طبیب دردهاییبی قرص بنفشه و فسنتین 
 ای باعث رزق مستمندانبی قوصره و جوال و خرجین 
 هر ذوق که غیر حضرت توستنوش تین است و نیش تنین 
 دو پاره کلوخ را بگیریویسی سازی از آن و رامین 
 وان نقش از آن فروتراشیطینی باشد میانه طین 
 پس در کف صنع نقش بندتلعبت‌هااند این سلاطین 
 بر هم زنشان چو دو سبو توتا بشکند آن یکی به توهین 
 تا لاف زند که من شکستمتو بشکسته به دست تکوین 
 چون بادی را کنی مصورطاووس شوند و باز و شاهین 
 شب خواب مسافری ببندییعنی که مخسب خیز بنشین 
 بنشین به خیال خانه دلهر نقش که می کنیم می بین 
 نقشی دگری همی‌فرستیمتا لقمه او شود نخستین 
 تا صورت راست را بدانیدر سینه ز صورت دروغین 
 من از پی اینت نقش کردمتا کلک مرا کنی تو تحسین 
 امشب همه نقش‌ها شکارنداز اسب فرومگیر تو زین 
 تا روز سوار باش بر صیدمندیش ز بالش و نهالین 
 می گرد به گرد لیل لیلیگر مجنونی ز پای منشین 
 امشب صدقات می دهد شاهان الصدقات للمساکین 
 صاع سلطان اگر بجویییابی به جوال ابن یامین 
 بس کن که دعا بسی بکردیگوش آر از این سپس به آمین