دیوان شمس/ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبی)
'


 ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبیبیهوده چه می‌گردی بر آب چو دولابی 
 صحراست پر از شکر دریاست پر از گوهریک جو نبری زین دو بی‌کوشش و اسبابی 
 گر مرد تماشایی چون دیده بنگشاییبگشادن چشم ارزد تا بانی مهتابی 
 محراب بسی دیدی در وی بنگنجیدیاندر نظر حربی بشکافد محرابی 
 ما تشنه و هر جانب یک چشمه حیوانیما طامع و پیش و پس دریا کف وهابی 
 ره چیست میان ما جز نقص عیان ماکو پرده میان ما جز چشم گران خوابی 
 شش نور همی‌بارد زان ابر که حق آردجسمت مثل بامی هر حس تو میزانی 
 شش چشمه پیوسته می‌گردد شب بستهزان سوش روان کرده آن فاتح ابوابی 
 خورشید و قمر گاهی شب افتد در چاهیبیرون کشدش زان چه بی‌آلت و قلابی 
 صد صنعت سلطانی دارد ز تو پنهانیزیرا که ضعیفی تو بی‌طاقت و بی‌تابی 
 این مفرش و آن کیوان افلاک ورای آنبر کف خدا لرزان ماننده سیمابی 
 دریا چو چنان باشد کف درخور آن باشداندر صفتش خاطر هست احول و کذابی 
 بگریزد عقل و جان از هیبت آن سلطانچون دیو که بگریزد از عمر خطابی 
 بکری برمد از شو معشوق جهانش اواز جان عزیز خود بیگانه و صخابی 
 ره داده به دام خود صد زاغ پی بازیچون باز به دام آمد برداشته مضرابی 
 خاموش که آن اسعد این را به از این گویدبی‌صفقه صفاقی بی‌شرفه دبابی