دیوان شمس/ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم)
'


 ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرمپیش کان شکر تو شکرافشان میرم 
 صد هزاران گل صدبرگ ز خاکم رویدچونک در سایه آن سرو گلستان میرم 
 ای بسا دست که خایند حریصان حیاتچونک در پای تو من دست فشانان میرم 
 شربت مرگ چو اندر قدح من ریزیبر قدح بوسه دهم مست و خرامان میرم 
 چون به بوی خوش یک سیب تو موسی جان دادپس عجب نیست کز آسیب تو چون جان میرم 
 چون خزان از خبر مرگ اگر زرد شومچون بهار از لب خندان تو خندان میرم 
 بارها مردم من وز دم تو زنده شدمگر بمیرم ز تو صد بار بدان سان میرم 
 من پراکنده بدم خاک بدم جمع شدمپیش جمع تو نشاید که پریشان میرم 
 همچو فرزند که اندر بر مادر میرددر بر رحمت و بخشایش رحمان میرم 
 چه حدیث است کجا مرگ بود عاشق رااین محالت که در چشمه حیوان میرم 
 شمس تبریز کسانی که به تو زنده نیندسوی تو زنده شوم از سوی ایشان میرم