دیوان شمس/ای تو پناه همه روز محن

From ویکی‌نبشته
Jump to navigation Jump to search
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ای تو پناه همه روز محن)
'


 ای تو پناه همه روز محنبازسپردم به تو من خویشتن 
 قلزم مهری که کناریش نیستقطره آن الفت مرد است و زن 
 شیر دهد شیر به اطفال خویششاه بگوید به گدا کیمسن 
 بلک شود آتش دایه خلیلسرمه یعقوب شود پیرهن 
 نور بد و شد بصر از آفتابآب بنوشد ز ثری یاسمن 
 بلک کشد از بت سنگین غذابا همه کفرش به عبادت شمن 
 قهر کند دایگی از لطف توزهر دهد دایه چو آری تو فن 
 گردد ابریشم بر کرم گورحله شود بر تن ممن کفن 
 بس کن از این شرح و خمش کن که تابلبل جان خطبه کند بر فنن