دیوان شمس/ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو)
'


 ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگوسوره هل اتی بخوان نکته لافتی بگو 
 خیمه جان بر اوج زن در دل بحر موج زنمشک وجود بردران ترک دو سه سقا بگو 
 چونک ز خود سفر کنی وز دو جهان گذر کنیکیست کز او حذر کنی هیچ سخن مخا بگو 
 از می لعل پرگهر بی‌خبری و باخبردر دل ما بزن شرر بر سر ما برآ بگو 
 ساقی چرخ در طرب مجلس خاک خشک لبزین دو بزاده روز و شب چیست سبب مرا بگو 
 از دل چرخ در زمین باغ و گل است و یاسمینباد خزانش در کمین چیست چنین چرا بگو 
 بخل و سخا و خیر و شر نیست جدا ز یک دگرنیست یکی و نیست دو چیست یکی دو تا بگو 
 بلبل مست تا به کی ناله کنی ز ماه دیذکر جفا بس است هی شکر کن از وفا بگو 
 هیچ در این دو مرحله شکر تو نیست بی‌گلهنقش فنا بشو هله ز آینه صفا بگو 
 جزو بهل ز کل بگو خار بهل ز گل بگودرگذر از صفات او ذات نگر خدا بگو