دیوان شمس/ای بر سر بازاری دستار چنان کرده

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ای بر سر بازاری دستار چنان کرده)
'


 ای بر سر بازاری دستار چنان کردهرو با دگران کرده ما را نگران کرده 
 ما را بگزیده لب کیم بر تو امشبو آن خلوت چون شکر یا لب شکران کرده 
 با صدق ابوبکری چون جمله همه مکریکو زهره که بشمارم این کرده و آن کرده 
 زهد از تو مباحی شد تسبیح صراحی شدجان را که فلاحی شد با رطل گران کرده 
 جان شد چو کبوتر جان زوتر هله زوتر جانای تن تنتن کرده تن را همه جان کرده 
 از عشق شب زلفت آن ماه گدازیدهوز پرتو رخسارت خورشید فغان کرده 
 ای دفتر هر سری شمس الحق تبریزیای طرفه بغدادی ما را همدان کرده