دیوان شمس/ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبین)
'


 ای برادر تو چه مرغی خویشتن را بازبینگر تو دست آموز شاهی خویشتن را باز بین 
 هر کی انبازی برید از خویش آن بازی مداندر جهان او را چو حق بی‌مثل و بی‌انباز بین 
 ز آفتابی کفتاب آسمان یک جام او استذره‌ها و قطره‌ها را مست و دست انداز بین 
 چونک قبله شاه یابی قبله اقبال شوچون دو دم خوردی ز جامش بخت را دمساز بین 
 گفتم ای اکسیر بنما مس را چون زر کنیرو به صرافان دل آورد گفتا گاز بین 
 گفتمش چون زنده کردی مرغ ابراهیم راگفت پر و بال برکن هم کنون پرواز بین 
 گفتم از آغاز مرغ روح ما بی‌پر بده‌ستگفت هین بشکن قفص آغاز بی‌آغاز بین 
 زان فروبسته دمی کت همدم و همراز نیستچشم بگشا هر دمی همراز بین همراز بین 
 این دمی چندی که زد جان تو در سوز و نیازچون دم عیسی به حضرت زنده و باساز بین 
 خاک خواری را بمان چون خاک خواری پیشه گیرخاک را از بعد خواری در چمن اعزاز بین