دیوان شمس/اگر نه عاشق اویم چه میپویم به کوی او
ظاهر
| اگر نه عاشق اویم چه میپویم به کوی او | وگر نه تشنه اویم چه میجویم به جوی او | |||||
| بر این مجنون چه میبندم مگر بر خویش میخندم | که او زنجیر نپذیرد مگر زنجیر موی او | |||||
| ببر عقلم ببر هوشم که چون پنبهست در گوشم | چو گوشم رست از این پنبه درآید های هوی او | |||||
| همیگوید دل زارم که با خود عهدها دارم | نیاشامم شراب خوش مگر خون عدوی او | |||||
| دلم را میکند پرخون سرم را پرمی و افیون | دل من شد تغار او سر من شد کدوی او | |||||
| چه باشد ماه یا زهره چو او بگشود آن چهره | چه دارد قند یا حلوا ز شیرینی خوی او | |||||
| مرا گوید چرا زاری ز ذوق آن شکرباری | مرا گوید چرا زردی ز لاله ستان روی او | |||||
| مرا هر دم برانگیزی به سوی شمس تبریزی | بگو در گوش من ای دل چه میتازی به سوی او | |||||