دیوان شمس/اگر درد مرا درمان فرستی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(اگر درد مرا درمان فرستی)
'


 اگر درد مرا درمان فرستیوگر کشت مرا باران فرستی 
 وگر آن میر خوبان را به حیلتز خانه جانب میدان فرستی 
 وگر ساقی جان عاشقان رامیان حلقه مستان فرستی 
 همه ذرات عالم زنده گرددچو جانم را بر جانان فرستی 
 وگر لب را به رحمت برگشاییمفرح سوی بیماران فرستی 
 به دربان گفته‌ای مگذار ما رامرا هر دم بر دربان فرستی 
 منم کشتی در این بحر و نشایدکه بر من باد سرگردان فرستی 
 همی‌خواهم که کشتیبان تو باشیاگر بر عاشقان طوفان فرستی 
 مرا تا کی مها چون ارمغانیبه پیش این و پیش آن فرستی 
 دل بریان عاشق باده خواهدتو او را غصه و گریان فرستی 
 یکی رطلی گران برریز بر ویاز آن رطلی که بر مردان فرستی 
 دل و جان هر دو را در نامه پیچماگر تو نامه پنهان فرستی 
 تو چون خورشید از مشرق برآییجهان بی‌خبر را جان فرستی 
 چه باشد ای صبا گر این غزل رابه خلوتخانه سلطان فرستی