دیوان شمس/اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستی)
'


 اگر الطاف شمس الدین بدیده برفتادستیسوی افلاک روحانی دو دیده برگشادستی 
 گشادستی دو دیده پرقدم را نیز از مستیولی پرسعادت او در آن عالم نزادستی 
 چو بنهادی قدم آن جا برفتی جسم از یادشکه پنداری ز مادر او در آن عالم نزادستی 
 میان خوبرویان جان شده چون ذره‌ها رقصانگهی مست جمالستی گهی سرمست باده ستی 
 رخ خوبان روحانی که هر شاهی که دید آن راز فرزین بند سوداها ز اسب خود پیادستی 
 چو از مخدوم شمس الدین زدی لطفی به روی دلاز این‌ها جمله روی دل شدی بی رنگ و سادستی 
 بدیدی جمله شاهان را و خوبان را و ماهان راکمربسته به پیش او نشسته بر وسادستی 
 اگر نه غیرت حضرت گرفتی دامن جاهشسزای جمله کردستی و داد حسن دادستی 
 نه نفسی رهزنی کردی نه آوازه فنا بودیدل ذرات خاک از جان و جان از شاه شادستی 
 اگر در آب می‌دیدی خیال روی چون آتشهمه اجزای جرم خاک رقصان همچو بادستی 
 ایا تبریز اگر سرت شدی محسوس هر حسیغلام خاک تو سنجر اسیرت کیقبادستی