دیوان شمس/از مه من مست دو صد مشتری

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(از مه من مست دو صد مشتری)
'


 از مه من مست دو صد مشتریغمزه او سحر دو صد سامری 
 هر نفسی شعله زند دین از اوسوز نهد در جگر کافری 
 آتش دل بر شده تا آسمانوز تف او گشته افق احمری 
 دوش جمال تو همی‌شد شتابدر کف او مشعله آذری 
 گفتم هین قصد کی داری بگوشیر خدا حمله کجا می‌بری 
 ای تو سلیمان به سپاه و لواخاتم تو افسر دیو و پری 
 جان و روان سخت روان می‌رویسوی من کشته دمی ننگری 
 نعره مستان میت نشنویهیچ کسی را به کسی نشمری 
 تیز همی‌کرد خیالش نظرمحو شدم در تف آن ناظری 
 نیست شدم نیست از آن شور نیسترفت ز من مهتری و کهتری 
 مفخر تبریز شهم شمس دینشرح دهد حال من ار منکری