دیوان شمس/آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار)
'


 آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کارکر مادرزاد را با ناله سرنا چه کار 
 هر مخنث از کجا و ناز معشوق از کجاطفلک نوزاد را با باده حمرا چه کار 
 دست زهره در حنی او کی سلحشوری کندمرغ خاکی را به موج و غره دریا چه کار 
 بر سر چرخی که عیسی از بلندی بو نبردمر خرش را ای مسلمانان بر آن بالا چه کار 
 قوم رندانیم در کنج خرابات فناخواجه ما را با جهاز و مخزن و کالا چه کار 
 صد هزاران ساله از دیوانگی بگذشته‌ایمچون تو افلاطون عقلی رو تو را با ما چه کار 
 با چنین عقل و دل آیی سوی قطاعان راهتاجر ترسنده را اندر چنین غوغا چه کار 
 زخم شمشیرست این جا زخم زوبین هر طرفجمع خاتونان نازک ساق رعنا را چه کار 
 رستمان امروز اندر خون خود غلطان شدندزالکان پیر را با قامت دوتا چه کار 
 عاشقان را منبلان دان زخم خوار و زخم دوستعاشقان عافیت را با چنین سودا چه کار 
 عاشقان بوالعجب تا کشته‌تر خود زنده تردر جهان عشق باقی مرگ را حاشا چه کار 
 وانگهی این مست عشق اندر هوای شمس دینرفته تبریز و شنیده رو تو را آن جا چه کار 
 از ورای هر دو عالم بانگ آید روح راپس تو را با شمس دین باقی اعلا چه کار