دیوان شمس/آینه‌ای بزدایم از جهت منظر من

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آینه‌ای بزدایم از جهت منظر من)
'


 آینه‌ای بزدایم از جهت منظر منوای از این خاک تنم تیره دل اکدر من 
 رفت شب و این دل من پاک نشد از گل منساقی مستقبل من کو قدح احمر من 
 رفت دریغا خر من مرد به ناگه خر منشکر که سرگین خری دور شده‌ست از در من 
 مرگ خران سخت بود در حق من بخت بودزانک چو خر دور شود باشد عیسی بر من 
 از پی غربیل علف چند شدم مات و تلفچند شدم لاغر و کژ بهر خر لاغر من 
 آنچ که خر کرد به من گرگ درنده نکندرفت ز درد و غم او حق خدا اکثر من 
 تلخی من خامی من خواری و بدنامی منخون دل آشامی من خاک از او بر سر من 
 شارق من فارق من از نظر خالق منشمع کشی دیده کنی در نظر و منظر من