دیوان شمس/آواز داد اختر بس روشنست امشب

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آواز داد اختر بس روشنست امشب)
'


 آواز داد اختر بس روشنست امشبگفتم ستارگان را مه با منست امشب 
 بررو به بام بالا از بهر الصلا راگل چیدنست امشب می خوردنست امشب 
 تا روز دلبر ما اندر برست چون دلدستش به مهر ما را در گردنست امشب 
 تا روز زنگیان را با روم دار و گیرستتا روز چنگیان را تنتن تنست امشب 
 تا روز ساغر می در گردش است و بخششتا روز گل به خلوت با سوسنست امشب 
 امشب شراب وصلت بر خاص و عام ریزمشادی آنک ماهت بر روزنست امشب 
 داوودوار ما را آهن چو موم گرددکهن رباست دلبر دل آهنست امشب 
 بگشای دست دل را تا پای عشق کوبدکان زار ترس دیده در مأمنست امشب 
 بر روی چون زر من ای بخت بوسه می‌دهکاین زر گازدیده در معدنست امشب 
 آن کو به مکر و دانش می‌بست راه ما راپالان خر بر او نه کو کودنست امشب 
 شمشیر آبدارش پوسیده است و چوبینوان نیزه درازش چون سوزنست امشب 
 خرگاه عنکبوتست آن قلعه حصینشبرگستوان و خودش چون روغنست امشب 
 خاموش کن که طامع الکن بود همیشهبا او چه بحث داری کو الکنست امشب