دیوان شمس/آه از عشق جمال حوریی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آه از عشق جمال حوریی)
'


 آه از عشق جمال حورییکو گرفت از عاشقانش دوریی 
 زندگی نو به نو از کشتنشصحت تازه شد از رنجوریی 
 گر گهر داری ببین حال مرادر تک دریا ز دریا دوریی 
 گفتم ای عقلم کجایی عقل گفتچون شدم می چون کنم انگوریی 
 جان بسوز و سرمه کن خاکسترشتا نماند در دو عالم کوریی 
 تا کند جان‌های بی‌جان در سماعگرد آن شهد ازل زنبوریی 
 تا کند آن شمس تبریزی به حقجمله ویران‌هات را معموریی