دیوان شمس/آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تن

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تن)
'


 آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تنز آیینه ندیده‌ست او الا سیهی آهن 
 از آب حیات تو دور است به ذات توکز کبر برآید او بالا مثل روغن 
 پای تو چو جان بوسد تا حشر لبان لیسداز لذت آن بوسه ای روت مه روشن 
 گفتم به دلم چونی گفتا که در افزونیزیرا که خیالش را هستم به خدا مسکن 
 در سینه خیال او وان گاه غم و غصهدر آب حیات او وانگه خطر مردن