دیوان شمس/آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه
ظاهر
| آن عشق جگرخواره کز خون شود او فربه | ای بارخدا بر ما نرمش کن و رحمش ده | |||||
| روزی که نریزد خون رنجیش بدید آمد | جز از جگر عاشق آن رنج نگردد به | |||||
| تیر نظرت دیدم جان گفت زهی دولت | پرم چو کمان پرم من از کشش آن زه | |||||
| من خاک دژم بودم در کتم عدم بودم | آمد به سر گورم عشقت که هلا برجه | |||||
| از بانگ تو برجستم در عهد تو بنشستم | ما را تو تعاهد کن سالار تویی در ده | |||||
| بیخود بنشین پیشم بیخود کن و بیخویشم | تا هیچ نیندیشم نی از که نی از مه | |||||
| بر نطع پیادستم من اسپ نمیخواهم | من مات توام ای شه رخ بر رخ من برنه | |||||
| ای یوسف عیسی دم با زر غم و بیزر غم | پیش آر تو جام جم والله که تویی سرده | |||||
| زان می که از او سینه صافی است چو آیینه | پیش آر و مده وعده بر شنبه و پنجشنبه | |||||