دیوان شمس/آن خواجه اگر چه تیزگوش است
ظاهر
| آن خواجه اگر چه تیزگوش است | استیزه کن و گران فروش است | |||||
| من غره به سست خنده او | ایمن گشتم که او خموش است | |||||
| هش دار که آب زیر کاه است | بحری است که زیر که به جوش است | |||||
| هر جا که روی هش است مفتاح | این جا چه کنی که قفل هوش است | |||||
| در روی تو بنگرد بخندد | مغرور مشو که روی پوش است | |||||
| هر دل که به چنگ او درافتاد | چون چنگ همیشه در خروش است | |||||
| با این همه روحها چه زنبور | طواف ویند زانک نوش است | |||||
| شیری است که غم ز هیبت او | در گور مقیم همچو موش است | |||||
| شمس تبریز روز نقد است | عالم به چه در حدیث دوش است | |||||