دیوان شمس/آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده)
'


 آن آتشی که داری در عشق صاف و سادهفردا از او ببینی صد حور رو گشاده 
 بنگر به شهوت خود ساده‌ست و صاف بی‌رنگیک عالمی صنم بین از ساده ای بزاده 
 زنبور شهد جانت هر چند ناپدید استشش خانه‌های او بین از شهد پر نهاده 
 اندازه تن تو خود سه گز است و کمتردر خان خود تو بنگر از نه فلک زیاده 
 تا چند کاسه لیسی این کوزه بر زمین زنبرگیر کاه گل را از روی خنب باده 
 سجاده آتشین کن تا سجده صاف گرددآتش رخی برآید از زیر این سجاده 
 آید سوارگشته بر عشق شمس تبریزاندر رکاب آن شه خورشید و مه پیاده