دیوان شمس/آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنی)
'


 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنیغم نخورد از آنک تو روی بر او ترش کنی 
 می چو در او عمل کند رقص کند بغل زندز آنک نهاد در بغل خاص عقیق معدنی 
 مرد قمارخانه‌ام عالم بی‌کرانه‌امچشم بیار در رخم بنگر پیش روشنی 
 ننگرد او به رنگ تو غم نخورد ز جنگ توخواجه مگر ندیده‌ای ملک و مقام ایمنی 
 هیچ عسل ترش شود سرکه اگر ترش روداز پی آب کی هلد روغن طبع روغنی 
 من که در آن نظاره‌ام مست و سماع باره‌املیک سماع هر کسی پاک نباشد از منی 
 هست سماع ما نظر هست سماع او بطرلیک نداند ای پسر ترک زبان ارمنی 
 در تک گور ممنان رقص کنان و کف زنانمست به بزم لامکان خورده شراب ممنی 
 پیش تو است این دم او می‌نبری ز یار بومی‌نگری تو سو به سو پله چشم می‌زنی