دیوان شمس/آنچ در سینه نهان می‌داری

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آنچ در سینه نهان می‌داری)
'


 آنچ در سینه نهان می‌داریدرنیابند چه می‌پنداری 
 خفته پنداشته‌ای دل‌ها راکه خدایت دهدا بیداری 
 هر درخت آنچ که دارد در دلآن بدیده‌ست گلی یا خاری 
 ای چو خفاش نهان گشته ز روزتا ندانند که تو بیماری 
 به خدا از همگان فاشتریگر چه در پیشگه اسراری 
 پیش خورشید همان خفاشیگر چه ز اندیشه چو بوتیماری 
 چنگ اگر چه که ننالد دانندکو چه شکل است به وقت زاری 
 ور بنالد ز غمی هم دانندکو ندارد صفت هشیاری