دیوان شمس/آمد سرمست سحر دلبرم
ظاهر
| آمد سرمست سحر دلبرم | بیخود و بنشست به مجلس برم | |||||
| گرم شد و عربده آغاز کرد | گفت که تو نقشی و من آزرم | |||||
| تو به دو پر می پری و من به صد | تو ز دو کس من ز دو صد خوشترم | |||||
| گر چه فروتر بنشستم ز لطف | من ز حریفان به دو سر برترم | |||||
| یک قدحم بیست چو جام شماست | تا همه دانند که من دیگرم | |||||
| ساغر من تا لب و باقی به نیم | جان و دلم زفت و به تن لاغرم | |||||
| صورت من ناید در چشم سر | زان که از این سر نیم و زان سرم | |||||
| من پنهان در دل و دل هم نهان | زانک در این هر دو صدف گوهرم | |||||
| گر قدحی بیشتر از من خوری | من دو سبو بیشتر از تو خورم | |||||
| گر به دو صد کوه چو بز بردوی | من که و بز را دو شکم بردرم | |||||
| چون بدوم مه نبود همتکم | چون بجهم چرخ بود چنبرم | |||||
| چون ببرم دست به سوی سلاح | دشنه خورشید بود خنجرم | |||||
| خشک نماید بر تو این غزل | چون نشدی تر ز نم کوثرم | |||||
| کور نهام لیک مرا کیمیاست | این درم قلب از آن می خرم | |||||
| جزو و کلم یار مرا درخور است | نی خوردم غم و نه من غم خورم | |||||