دیوان شمس/آمد آمد نگار پوشیده
ظاهر
| آمد آمد نگار پوشیده | صنم خوش عذار پوشیده | |||||
| داد از گلستان حسن و جمال | باغ را نوبهار پوشیده | |||||
| در زمین دل همه عشاق | رسته شد سبزه زار پوشیده | |||||
| آن دم پرده سوز گرمش را | هر طرف گرمدار پوشیده | |||||
| همگنان اشک و خون روان کرده | خونشان در تغار پوشیده | |||||
| بوی آن خون همیرسد به دماغ | همچو مشک تتار پوشیده | |||||
| تا از آن بو برند مشتاقان | سوی آن یار غار پوشیده | |||||
| شمس تبریز صدقه جانت | بوسهای یا کنار پوشیده | |||||