دیوان شمس/آخر گل و خار را بدیدی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' دیوان شمس (غزلیات)  از مولوی
(آخر گل و خار را بدیدی)
'


 آخر گل و خار را بدیدیروز و شب تار را بدیدی 
 بس نقش و نگار درشکستیتا نقش و نگار را بدیدی 
 از عالم خاک برگذشتیو آن گرد و غبار را بدیدی 
 می‌خند چو گل در این گلستانکان جان بهار را بدیدی 
 بی کار شدی ز کار عالمچون حاصل کار را بدیدی 
 چون باده ساقی اندرآمیزچون رنج خمار را بدیدی