دیوان حافظ/حسنت باتفاق ملاحت جهان گرفت
ظاهر
| ۸۷ | حسنت باتّفاق ملاحت جهان گرفت | آری باتّفاق جهان میتوان گرفت | ۷۳ | |||
| افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع | شکر خدا که سرّ دلش در زبان گرفت | |||||
| زین آتش نهفته که در سینهٔ منست | خورشید شعلهایست که در آسمان گرفت | |||||
| میخواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوست | از غیرت صبا نفسش در دهان گرفت | |||||
| آسوده بر کنار چو پرگار میشدم | دوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت | |||||
| آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوخت | کاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت | |||||
| خواهم شدن بکوی مغان آستین فشان | زین فتنها که دامن آخر زمان گرفت | |||||
| می خور که هر که آخر کار جهان بدید | از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت | |||||
| بر برگ گل بخون شقایق نوشتهاند | کانکس که پخته شد می چون ارغوان گرفت | |||||
| حافظ چو آب لطف ز نظم تو میچکد | ||||||
| حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت | ||||||