خواجوی کرمانی (غزلیات)/یاد باد آن شب که در مجلس خروش چنگ بود
ظاهر
| یاد باد آن شب که در مجلس خروش چنگ بود | مطربانرا عود بر ساز و دف اندر چنگ بود | |||||
| شاهدان در رقص بودند و حریفان در سماع | وانکه او بر خفتگان گلبانک میزد چنگ بود | |||||
| دستگیر خستگان جام می گلرنگ شد | مشرب آتش عذاران آب آتش رنگ بود | |||||
| گوش جانم بر سماع بلبلان صبح خیز | چشم عقلم بر جمال گلرخان شنگ بود | |||||
| گر چه صیقل میبرد آثار زنگ از آینه | صیقل آئینهی جانم می چون زنگ بود | |||||
| آنزمان کانماه رخشان خورآئین رخ نمود | باغ پر گلچهر گشت و کاخ پر اورنگ بود | |||||
| برمن بیدل نبخشود و دلم را صید کرد | گوئیان در شهر دلهای پریشان تنگ بود | |||||
| پیش شیرین قصهی فرهاد مسکین کس نگفت | یا دل آن خسرو خوبان خلخ سنگ بود | |||||
| مطربان از گفتهی خواجو سرودی میزدند | لیکن آن گلروی را از نام خواجو ننگ بود | |||||