خواجوی کرمانی (غزلیات)/گرهی زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست
ظاهر
| گرهی زلف بهم بر زده کاین مشک تتارست | رقم از غالیه بر گل زده کاین خط غبارست | |||||
| رشتهئی برقمر انداخته کاین مار سیاهست | نقطهئی برشکر افکنده که این مهرهی مارست | |||||
| مشک بر برگ سمن بیخته یعنی شب قدرست | زلف شبرنگ بهم بر زده یعنی شب تارست | |||||
| لل از پستهی خود ریخته کاین چیست حدیثست | لاله در مشک نهان کرده که این چیست عذارست | |||||
| نرگسش خفته و آوازه در افکنده که مستست | وندرو باده اثر کرده که در عین خمارست | |||||
| باد بویش بچمن برده که این نکهت مشکست | وز چمن نکهتی آورده که این نفخهی یارست | |||||
| مرغ برطرف چمن شیفته کاین کوی حبیبست | باد بر برگ سمن فتنه که این روی نگارست | |||||
| سر موئی بصبا داده که این نافهی چینست | بوئی از طره فرستاده که این باد بهارست | |||||
| نرگسش خون دلم خورده که این جام صبوحست | غمزهاش قصد روان کرده که هنگام شکارست | |||||
| تهمتی بر شکر افکنده که این گفتهی خواجوست | برقعی برقمر انداخته کاین لیل و نهارست | |||||