خواجوی کرمانی (غزلیات)/کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند
ظاهر
| کسی که پشت بر آن روی چون نگار کند | باختیار هلاک خود اختیار کند | |||||
| نه رای آنکه دلم دل ز یار برگیرد | نه روی آنکه تنم پشت بر دیار کند | |||||
| ز روزگار هرآن محنتم که پیش آمد | دلم شکایت آنهم بروزگار کند | |||||
| بیا و بر سر چشمم نشین که در قدمت | بسا که دیده بدامن گهر نثار کند | |||||
| بناسزای رقیب از تو گر کناره کنم | دلم سزای من از دیده در کنار کند | |||||
| اگر ز تربت من سر برآورد خاری | هنوز در دلم آن خار خار خار کند | |||||
| ببوی خال تو جانم اسیر زلف تو شد | برای مهره کسی جان فدای مار کند | |||||
| خمار میکندم بی لب تو می خوردن | اگر چه مست کی اندیشه از خمار کند | |||||
| گر از وصال تو خواجو امید برگیرد | خیال روی تو بازش امیدوار کند | |||||