خواجوی کرمانی (غزلیات)/چه خوش باشد دمی با دوستداری
ظاهر
| چه خوش باشد دمی با دوستداری | نشسته در میان لاله زاری | |||||
| اگر نبود نسیم زلف خوبان | نروید گلبنی بر جویباری | |||||
| وگر سودای گلرویان نباشد | نخواند بلبلی بر شاخساری | |||||
| کنارم زان از آب دیده دریاست | که هجران را نمیبینم کناری | |||||
| خیالی گشتم از عشقش ولیکن | ندارم جز خیالش راز داری | |||||
| فراق جان ز تن آن لحظه باشد | که یاری دور میماند ز یاری | |||||
| نشاید گفت خواجو پیش هر کس | غم عشقش مگر با غمگساری | |||||