خواجوی کرمانی (غزلیات)/هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست
ظاهر
| هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست | وانکه مجنون را بچشم عقل بیند عاقلست | |||||
| قرب صوری در طریق عشق بعد معنویست | عاشق ار معشوق را بی وصل بیند واصلست | |||||
| اهل معنی را از او صورت نمیبندد فراق | وانکه این صورت نمیبندد ز معنی غافلست | |||||
| کی بمنزل ره بری تا نگذری از خویش ازآنک | ترک هستی در ره مستی نخستین منزلست | |||||
| گر چه من بد نامی از میخانه حاصل کردهام | هر که از میخانه منعم میکند بی حاصلست | |||||
| ایکه دل با خویش داری رو بدلداری سپار | کانکه دلداری ندارد نزد ما دور از دلست | |||||
| یاد ساحل کی کند مستغرق دریای عشق | زانکه این معنی نداند هر که او بر ساحلست | |||||
| عاشقانرا وعظ دانا عین نادانی بود | کانکه سرعشق را عالم نباشد جاهلست | |||||
| ترک جانان گیر خواجو یا برو جان برفشان | ترک جان سهلست از جانان صبوری مشکلست | |||||