خواجوی کرمانی (غزلیات)/مرغ جم باز حدیثی ز سبا میگوید
ظاهر
| مرغ جم باز حدیثی ز سبا میگوید | بشنو آخر که ز بلقیس چها میگوید | |||||
| خبر چشمهی حیوان بخضر میآرد | قصهی حضرت سلطان بگدا میگوید | |||||
| پرتو مهر درخشان بسها میبخشد | سخن سرو خرامان بگیا میگوید | |||||
| با دل خستهی یکتای من سودایی | حال آن زلف پریشان دوتا میگوید | |||||
| دلم از دیده کند ناله که هردم بچه روی | یک به یک قصهی ما را همه جا میگوید | |||||
| حال گیسوی تو از باد صبا میپرسم | گر چه بادست حدیثی که صبا میگوید | |||||
| مشک با چین سر زلف تو از خوش نفسی | هر چه گوید مشنو زانکه خطا میگوید | |||||
| ابروی شوخ تودر گوش دلم پیوسته | حال زلف تو پراکنده چرا میگوید | |||||
| ترک دشنام ده این لحظه که مسکین خواجو | از درت میبرد ابرام و دعا میگوید | |||||