خواجوی کرمانی (غزلیات)/صبح چون گلشن جمال تو دید
ظاهر
| صبح چون گلشن جمال تو دید | برعروسان بوستان خندید | |||||
| نام لعلت چو بر زبان راندم | از لبم آب زندگانی بچکید | |||||
| صبحدم حرز هفت هیکل چرخ | از سر مهر بر رخ تو دمید | |||||
| مرغ جان در هوات پر میزد | بال زد وز پیت روان بپرید | |||||
| هر که شد مشتری مهر رخت | خرمن مه به نیم جو نخرید | |||||
| وانکه چون دیده دید روی ترا | خویشتن را بهیچ روی ندید | |||||
| سر مکش زانکه از چمن بیرون | سرو تا سرکشید سرنکشید | |||||
| در رهت خاک راه شد خواجو | لیک بر گرد مرکبت نرسید | |||||