خواجوی کرمانی (غزلیات)/رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را
ظاهر
| رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را | مهرماش چندان نیست ماه نیمروزی را | |||||
| روی پر نگارش بین چشم پرخمارش بین | لعل آبدارش بین ماه نیمروزی را | |||||
| آن مهست یار رخسار شکرست یا گفتار | عارضست یا گلزار ماه نیمروزی را | |||||
| جعد مشکبارش گیر زلف تابدارش گیر | خیز و در کنارش گیر ماه نیمروزی را | |||||
| لعبت بری پیکر و آفتاب شب زیور | گر ندیدهئی بنگر ماه نیمروزی را | |||||
| موسم سحر شد خیز باده در صراحی ریز | در کمند زلف آویز ماه نیمروزی را | |||||
| می به می پرستان آر باده سوی مستان آر | خیز و در شبستان آر ماه نیمروزی را | |||||
| یار جز جفاجو نیست گو مکن که نیکونیست | هیچ مهر خواجو نیست ماه نیمروزی را | |||||