خواجوی کرمانی (غزلیات)/دیدم از دور بتی کاکلکش مشکینک
ظاهر
| دیدم از دور بتی کاکلکش مشکینک | دهنش تنگک و چون تنگ شکر شیرینک | |||||
| لبک لعل روان پرور کش جان بخشک | سرک زلفک عنبر شکنش مشکینک | |||||
| در سخن لعلک در پوشک اودر پاشک | بر سمن سنبل پرچینک او پرچینک | |||||
| چشمکش همچو دل ریشک من بیمارک | دستکان کرده بخون دلکم رنگینک | |||||
| هست مرجان مرا قوت ز مرجانک او | ای دریغا که نبودی دلکش سنگینک | |||||
| نرگسش مستک و عاشق کشک و خونخوارک | سنبلش پستک و شورید گک و پرچینک | |||||
| زلفکش دلکشک و غمزه ککش دلدوزک | برکش ناز کک و ساعد کش سیمینک | |||||
| گفتمش در غم عشقت دل خواجو خونشد | بیش از این چند بگو صبر کند مسکینک | |||||
| رفت در خنده و شیرین لبک از هم بگشود | گفت داروی دل و مرهم جانش اینک | |||||