خواجوی کرمانی (غزلیات)/در خنده آن عقیق شکرریز خوشترست
ظاهر
| در خنده آن عقیق شکرریز خوشترست | در حلقه آن کمند دلاویز خوشترست | |||||
| فرهاد را ز شکر شیرین حکایتی | از خسروی ملکت پرویز خوشترست | |||||
| بر روی خاک تکیه گه دردمند عشق | از خوابگاه اطلس گلریز خوشترست | |||||
| دیگر حدیث کوثر و سرچشمهی حیات | مشنو که بادهی طرب انگیز خوشترست | |||||
| گو پست باش نالهی مرغان صبح خیز | لیکن نوای چنگ سحر تیز خوشترست | |||||
| صبحست خیز کاین نفس از گلشن بهشت | بزم صبوحیان سحرخیز خوشترست | |||||
| اول بنوش ساغر و وانگه بده شراب | زیرا که بادهی شکرآمیز خوشترست | |||||
| گر دیگران ز میکده پرهیز میکنند | ما را خلاف توبه و پرهیز خوشترست | |||||
| خواجو کنار دجلهی بغداد جنتست | لیکن میان خطهی تبریز خوشترست | |||||