خواجوی کرمانی (غزلیات)/در آن مجلس که جام عشق نوشند
ظاهر
| در آن مجلس که جام عشق نوشند | کجا پند خردمندان نیوشند | |||||
| خداوندان دانش نیک دانند | که مدهوشان خداوندان هوشند | |||||
| خوشا وقتی که مستان جام نوشین | بیاد چشمهی نوش تو نوشند | |||||
| مکن قصد من مسکین که خوبان | چنین در خون مسکینان نکوشند | |||||
| برون از زلف و رخسارت ندیدم | که برمه سنبل مه پوش پوشند | |||||
| هنوزت جادوان در عین سحرند | هنوزت هندوان عنبر فروشند | |||||
| مگر خواجو که مرغان ضمیرم | ز مستی همچو بلبل در خروشند | |||||
| نگر کازادگان گرده زبانند | چو سوسن جمله گویای خموشند | |||||