خواجوی کرمانی (غزلیات)/حیات بخش بود باده خاصه وقت صبوح
ظاهر
| حیات بخش بود باده خاصه وقت صبوح | که راح را بود آندم خواص جوهر روح | |||||
| فکنده مرغ صراحی خروش در مجلس | چو بلبلان سحر در چمن بوقت صبوح | |||||
| مباش بی لب یاقوت و جام یاقوتی | که نیست بی می و معشوق در زمانه فتوح | |||||
| مرا چو توبه گنه بود توبه کردم از آن | که گر نکرد گناه از چه توبه کرد نصوح | |||||
| نوشتهاند بر اوراق کارنامهی عشق | که رند را نبود در صلاح و توبه صلوح | |||||
| مرا که از درت امید فتح بابی نیست | در دو لختی چشمست بر رهت مفتوح | |||||
| خیال نرگس مستت چو در دلم گذرد | شود ز خنجر خونریز او دلم مجروح | |||||
| فشاند برجگر ریش من غم تو نمک | نبشت دفتر حسن ترا خط تو شروح | |||||
| گر آب دیده ز سر برگذشت خواجو را | گمان مبر که بطوفان هلاک گردد نوح | |||||