خواجوی کرمانی (غزلیات)/حدیث آرزومندی جوابی هم نمیارزد
ظاهر
| حدیث آرزومندی جوابی هم نمیارزد | خمار آلودهئی آخر شرابی هم نمیارزد | |||||
| خرابی همچو من کو مست در ویرانها گردد | اگر گنجی نمیارزد خرابی هم نمیارزد | |||||
| سزد چون دعد اگر هر دم برآرم بی رباب افغان | که این مجلس که من دارم ربابی هم نمیارزد | |||||
| گدایی کو کند دائم دعای دولت سلطان | گر انعامی نمیشاید ثوابی هم نمیارزد | |||||
| بدین توسن کجا یارم که با او همعنان باشم | که این مرکب که من دارم رکابی هم نمیارزد | |||||
| بگوی این پیک مشتاقان بدانحضرت که مهجوری | سلامی گر نمیشاید جوابی هم نمیارزد ؟ | |||||
| چه باشد گر غریبی را بمکتوبی کنی خرم | بغربت ماندهئی آخر خطایی هم نمیارزد | |||||
| بیا بر چشم من بنشین اگر سرچشمهئی خواهی | سر آبی چنین آخر سرابی هم نمیارزد | |||||
| تو در خواب خوش نوشین و من در حسرت خوابی | دریغ این چشم بیدارم که خوابی هم نمیارزد | |||||
| بدین مخمور دردی نوش از آن می شربتی در ده | دل محرور بیماری لعابی هم نمیارزد | |||||
| تو آب زندگی داری و خواجو تشنه جان داده | دریغا جان مستسقی ببی هم نمیارزد | |||||