خواجوی کرمانی (غزلیات)/بده آن راح روان بخش که در مجلس خاص
ظاهر
| بده آن راح روان بخش که در مجلس خاص | مایهی روح فزایی بود از روی خواص | |||||
| دوستان شمع شبستان و پریوش ساقی | ماه خوش نغمه نواساز و حریفان رقاص | |||||
| عقل را ره نبود بر در خلوتگه عشق | عام را بار نباشد به سراپرده خاص | |||||
| ای بسا در گرانمایه که آید به کنار | تا درین بحر بود مردم چشمم غواص | |||||
| آخر ای فاتحهی صبح به اخلاص بدم | که خلاص از شب هجران نبود بی اخلاص | |||||
| وحشی از قید تو نگریزد ارش تیغ زنی | که گرفتار کمندت نکند یاد خلاص | |||||
| خالص آید چو زر از روی حقیقت خواجو | گرتو در بوته عشقش بگدازی چو رصاص | |||||