خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای درد تو درمان دل و رنج تو راحت
ظاهر
| ای درد تو درمان دل و رنج تو راحت | اشکم نمک آب و جگر خسته جراحت | |||||
| موج ار چه زند لاف تبحر نزند دم | با مردمک چشم من از علم سباحت | |||||
| یکدم نشود نقش تو از دیده ما دور | زانرو که توئی گوهر دریای ملاحت | |||||
| دستی ز سر لطف بنه بردل ریشم | زیرا که بود در کف کافی تو راحت | |||||
| مستسقی درویش که نم در جگرش نیست | او را که دهد قطرهای از بحر سماحت | |||||
| در مذهب صاحبنظران باده مباحست | زینسان که دهد چشم تو فتوای اباحت | |||||
| از شرم شود غرق عرق صبح جهانتاب | پیش رخ زیبای تو از روی صباحت | |||||
| در دیدهٔ خورشید چو یک ذره حیا نیست | آید بسر بام تو از راه وقاحت | |||||
| از پسته تنگت ندهد یکسر مو شرح | خواجو که کند موی شکافی بفصاحت | |||||