خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای خط سبز تو همچون برگ نیلوفر در آب
ظاهر
| ای خط سبز تو همچون برگ نیلوفر در آب | قند مصر از شور یاقوت تو چون شکر در آب | |||||
| عنبرین خطت که چون مشک سیه بر آتشست | مینماید گرد آتش گردی از عنبردرآب | |||||
| بر گل خودروی رویت کبروی حسن از اوست | سبزهی سیراب را بنگر چو نیلوفر در آب | |||||
| تا بر آب افکند زلفت چنبر از سیلاب چشم | پیکرم بین غرقه در خونست چون چنبر در آب | |||||
| مردم دریا نیندیشد ز طوفان زان سبب | مردم چشمم فرو بردست دایم سر در آب | |||||
| گر چه زر در خاک میجویم که از خاکست زر | روی زردم بین در آب دیده همچون زر در آب | |||||
| عیب مجنون گو مکن لیلی که شرط عقل نیست | گر نداند حال دردش گو برو بنگر در آب | |||||
| کشتیی برخشک میرانیم در دریای عشق | وین تن خاکی ز چشم افتاده چون لنگر در آب | |||||
| چون بنوک خامه خواجو شرح مشتاقی دهد | چشم خونبارش دراندازد روان دفتر در آب | |||||