خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای حلقه زده افعی مشکین تو بر دوش
ظاهر
| ای حلقه زده افعی مشکین تو بر دوش | وی خنده زده شکر شیرین تو بر نوش | |||||
| از کوه نتابد چو تو خورشید کمربند | وز باغ نخیزد چو تو شمشاد قبا پوش | |||||
| چون دوش شبی تیره ندیدم بدرازی | الا شب زلفت که زیادت بود از دوش | |||||
| ماندست مرا حسرت دیدار تو در دل | کردست دلم حلقهی گیسوی تو در گوش | |||||
| دارم ز تو دلبستگی و مهر و وفا چشم | لیکن چکنم گر تو نداری دل من گوش | |||||
| خاموش که چون گل بشکر خنده در آید | با بلبل بیدل نتوان گفت که خاموش | |||||
| زان داروی بیهوشی اگر صبح توانی | در ده قدحی تا ز حریفان ببرد هوش | |||||
| تخفیف کن از دور من سوخته جامی | کاتش چو زیادت شود از سر برود جوش | |||||
| خواجو اگرت دست دهد دولت وصلش | زنهار مگو با کس و بر میخور و میپوش | |||||