خواجوی کرمانی (غزلیات)/ای جان جهان جان وجهان برخی جانت
ظاهر
| ای جان جهان جان وجهان برخی جانت | داریم تمنای کناری ز میانت | |||||
| چون وصف دهان تو کنم زانکه در آفاق | من هیچ ندیدم به لطافت چو دهانت | |||||
| گو شرح تو ای آیت خوبی دگری گوی | زان باب که من عاجزم از کنه بیانت | |||||
| گرمدعی از نوک خدنگت سپر انداخت | من سینه سپر ساختهام پیش سنانت | |||||
| ای گلبن خندان بچنین حسن و لطافت | کی رونق بستان ببرد باد خزانت | |||||
| هر لحظه ترا با دگران گفت و شنیدی | وز دور من خسته به حسرت نگرانت | |||||
| گر خلق کنندم سپر تیرملامت | من باز نگیرم نظر از تیر و کمانت | |||||
| تا رخت تصوف بخرابات نیاری | در بتکده کی راه دهد پیر مغانت | |||||
| باید که نشان در میخانه بپرسی | ورنی ز جهان محو شود نام و نشانت | |||||
| خواجو نکشد میل دلت سوی صنوبر | گر دست دهد صحبت آن سرو روانت | |||||
| زینسان که توئی غرقهی دریای مودت | گر خاک شوی باد نیارد بکرانت | |||||