خواجوی کرمانی (غزلیات)/این چه بویست که از باد صبا میشنوم
ظاهر
| این چه بویست که از باد صبا میشنوم | وین چه خاکست کزو بوی وفا میشنوم | |||||
| گر نه هدهد ز سبا باز پیام آوردست | این چه مرغیست کزو حال سبا میشنوم | |||||
| از کجا میرسد این قاصد فرخنده کزو | مژده آنمه خورشید لقا میشنوم | |||||
| ای عزیزان اگر از مصر نمیآید باد | بوی پیراهن یوسف ز کجا میشنوم | |||||
| میکنم ناله و فریاد ولی از در و کوه | سخن سخت بهنگام صدا میشنوم | |||||
| نسبت شکل هلال و صفت قامت خویش | یک بیک زان خم ابروی دوتا میشنوم | |||||
| این چه رنجست کزو راحت جان مییابم | وین چه دردست کزو بوی دوا میشنوم | |||||
| ای رفیقان من از آن سرو صنوبر قامت | بصفت راست نیاید که چها میشنوم | |||||
| باد صبح از من خاکی اگرش گردی نیست | هر نفس زو سخن سرد چرا میشنوم | |||||
| سخن آن دو کمانخانهی ابروی دو تا | نه باندازهی بازوی شما میشنوم | |||||
| هر گیاهی که ز خون دل خواجو رستست | دمبدم زو نفس مهر گیا میشنوم | |||||