خواجوی کرمانی (غزلیات)/این چنین صورت گر از آب و گلست
ظاهر
| این چنین صورت گر از آب و گلست | چون بمعنی بنگری جان و دلست | |||||
| نرگسش خونخوارهئی بس دلرباست | سنبلش شوریدهئی بس پر دلست | |||||
| هندوی زلفش سیه کاری قویست | زنگی خالش سیاهی مقبلست | |||||
| هر چه گفتم جز ثنایش ضایعست | هر چه جستم جز رضایش باطلست | |||||
| تا برفت از چشم من بیرون نرفت | زانکه برآن روانش منزلست | |||||
| خاطرم با یار ودل با کاروان | دیده بر راه و نظر بر محملست | |||||
| دل کجا آرام گیرد در برم | چون مرا آرام دل مستعجلست | |||||
| میروم افتان و خیزان در پیش | گر چه ز آب دیده پایم درگلست | |||||
| من میان بحر بی پایان غریق | آنکه عیبم میکند برساحلست | |||||
| دوستان گویند خواجو صبر کن | چون کنم کز جان صبوری مشکلست | |||||