خواجوی کرمانی (غزلیات)/از برای دلم ای مطربهی پردهسرای
ظاهر
| از برای دلم ای مطربهی پردهسرای | چنگ بر ساز کن و خوش بزن و خش بسرای | |||||
| از حریفان صبوحی بجز از مردم چشم | کس نگیرد به می دست من بی سر و پای | |||||
| چنگ اگر زانکه ز بی همنفسی مینالد | باری از همنفس خویش چه مینالد نای | |||||
| امشب از زمزمهی پردهسرا بی خبرم | ای حریفان برسانید بدوشم بسرای | |||||
| گفتم از باد صبا بوی تو مییابم گفت | چون ترا باد بدستت برو میپیمای | |||||
| ساربان گر بخدنگم زند از محمل دوست | بر نگردم که نترسد شتر از بانگ درای | |||||
| چون مرا عمر گرامی بسر آید بیتو | تو هم ای عمر عزیزم بعیادت بسر آی | |||||
| جای دل در شکن زلف تو میبینم و بس | لیک هر جا که توئی بر دل من داری جای | |||||
| چون شدی شمع سراپردهی مستان خواجو | ز آتش عشق بفرسای و تن و جان بفزای | |||||