خواجوی کرمانی (غزلیات)/آفتابست یا ستارهی بام
ظاهر
| آفتابست یا ستارهی بام | که پدید آمد از کنارهی بام | |||||
| ماه در عقرب و قصب برماه | شام بر نیمروز و چین در شام | |||||
| نام خالش مبر که وحشی را | طمع دانه افکند در دام | |||||
| خیز تا می خوریم و بنشانیم | آتش دل بب آتش فام | |||||
| باده پیش آر تا فرو شوئیم | جامهی جان به آب دیدهی جام | |||||
| می جوشیده خور که حیف بود | پخته در جوش و ما بدینسان خام | |||||
| عاقلان سر عشق نشناسند | کاین صفت نبود از خواص و عوام | |||||
| عشق عامست و عقل خاص ولیک | چکند خاص با تقلب عام | |||||
| شمع مجلس نشست خیز ندیم | مه فرو رفت می بیار غلام | |||||
| دشمنانرا بکام دوست مخواه | دوستانرا مدار دشمن کام | |||||
| چون برآیی ببام پندارند | که سهیلست یا سپیدهی بام | |||||
| با رخت هر که ماه میطلبد | نیست در عاشقی هنوز تمام | |||||
| سرو با اعتدال قامت تو | ناتراشیدهئیست بی اندام | |||||
| نام خواجو مبر که ننگ بود | اگر از عاشقان برآید نام | |||||