دیوان حافظ/یوسف گم‌گشته باز آید به کنعان غم مخور

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر دیوان حافظ  از حافظ
یوسف گم‌گشته باز آید به کنعان غم مخور
ای سروناز حسن که خوش میروی بناز
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۲۵۵ یوسف گم‌گشته بازآید بکنعان غم مخورکلبهٔ احزان شود روزی گلستان غم مخور ۲۵۶
 ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکنوین سر شوریده بازآید بسامان غم مخور 
 گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمنچتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور 
 دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفتدائماً یکسان نباشد حال دوران غم مخور 
 هان مشو نومید چون واقف نَه‌ٔ از سرّ غیبباشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور 
 ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکندچون ترا نوحست کشتی‌بان ز طوفان غم مخور 
 در بیابان گر بشوق کعبه خواهی زد قدمسرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور 
 گرچه منزل بس خطرناکست و مقصد بس بعیدهیچ راهی نیست کانرا نیست پایان غم مخور 
 حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیبجمله میداند خدای حال‌گردان غم مخور 
  حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار  
  تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور