دیوان حافظ/گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
گر دست رسد در سر زلفین تو بازم دیوان حافظ  از حافظ
گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
گر من از سرزنش مدّعیان اندیشم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۵۶ گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینمز جام وصل می‌نوشم ز باغ عیش گل چینم ۳۵۷
 شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد بردلبم بر لب نه ای ساقیّ و بستان جان شیرینم 
 مگر دیوانه خواهم شد درین سودا که شب تا روزسخن با ماه میگویم پری در خواب می‌بینم 
 لبت شکّر بمستان داد و چشمت می بمیخوارانمنم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم 
 چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد از انعامتز حال بنده یاد آور که خدمتگار دیرینم 
 نه هر کو نقش نظمی زد کلامش دلپذیر افتدتذرو طرفه من گیرم که چالاکست شاهینم 
 اگر باور نمیداری رو از صورتگر چین پرسکه مانی نسخه میخواهد ز نوک کلک مشکینم 
 وفاداریّ و حق گوئی نه کار هر کسی باشدغلام آصف ثانی جلال الحقّ و الدّینم 
  رموز مستی و رندی ز من بشنو نه از واعظ[۱]  
  که با جام و قدح هر دم ندیم ماه و پروینم  

  1. چنین است در ی و ص. خ ق ل و سودی: نه از حافظ (محتمل است باحتمالی ضعیف بنا بر فرض صحّت این نسخ اخیره که این غزل شاید فی‌الواقع از خود حافظ نبوده بلکه از یکی از معاصرین او بوده باستقبال غزل دیگر خواجه بهمین وزن و قافیه: بمژگان سه کردی هزاران رخنه در دینم که سهواً در دیوان خواجه داخل شده است).